خرید بک لینک

کو آن لیلی

کجاست آن مجنون

کتابها را به آتش بکشید

عشق یک افسانه بود...

پ.ن::

عاشقا

مگه تو کتابا به هم رسیدن

که تو واقعیت بخوان برسم!!

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

بهم گفته بود هروقت مشکل داشتی، هروقت کارم داشتی، هروقت کمک خواستی یا شبا خوابت نبرد زنگ بزن... خوب می شناخت کابوسهای شبانه ام را... زنگ زدم، نه شب بود که خوابم بیاید نه کمکش را تمنا داشتم و نه کاری ب

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

من

تمام ممنوعه هایم را شکستم

من حالا

در جاده ای هستم که هربار

گفته بودم آخرین بار است ...

تمام ایستگاه های میانی را دارم نگاه میکنم

شاید

این آخرین بار باشد...

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

تمام شهر مثال همان کوچه ای است

که مرا بوسیدی در شب

در تمام فصلهای دنیا

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

بعضی آدما میان تو زندگیت که پوچن

یک پوچ بی اساس

تو رو توی رویای بینهایت می گذارن

پودر میشن هوا و میرن...

یادم باشه Sweet November رو...

چه تلخ بود طعم این شیرینیِ گندیده

بعضی ها چقدر عقده ها دارند، چقدر بیمارند، چقدر ناخواسته میآیند و رویایت رو بهم میریزند و پر از غوغا میروند

درد دارم

دردی عجیب

به بلندای مردن خداوندگارم

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

در یک تصمیم ناگهانی اومدم سفر و الان داخل کلیسای سامِبا نشستم و این متن رو لایو دارم می نویسم. بوی شمع های دست ساز تمام کلیسا را گرفته و من در هجوم افکارم غرقم و نمیدانم این تجمع از اندوه را چگونه به

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

من

دوباره باید بسازم این زندگی را، من دوباره باید بسازم خودم را، من ... دوباره باید برم بردارم محکمتر از قبل ... قبل تر از قبل ... شکسته ام... تَرَک دارم ... خسته ام و باید سی سال بعد را بسازم ... بی اشک، بی غم...

چقدر دلم برای خنده های از ته دلم تنگ است ... آخ چقدر تنگ است دلم ...

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

روزها گذشته است، و من انگار آرامم و کس نمی داند تلاطم ها دارد این فکرم. این دلم. و نمی توانم در این زندگی خودم را بالا بکشم.

من امروز را

شاید بعدها به خاطر بیاورم

من امروز را و 2ساعت بعد از این را، شاید یک روز خاطره وار تعریف کنم برای کسی... و شاید برای خودم

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

بین تمامی افکار غلت میزنم

و فکر میکنم

و باز هم فکر میکنم

افکارم می پیچند، خفه ام میکنند و من

و من تنها

میان این همه بودن و نبودن

میان این همه تکلیف های بلاتکلیفی

غرق می شوم

میمیرم...

پ ن::

صدای افکار خعلی بلند شده، تمرکز ندارم دیگر برای ادامه دادن

برچسب: نویسنده: نیما رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 3:42

صفحه بندی